تبلیغات
دوست من سلام... - حکایت حمام رفتن بهلول
 
دوست من سلام...
زندگی پیمودن راهی بسوی خداست...مراقب قدم هایمان باشیم که حتی مورچه ای زیرپایمان له نشود...
                                                        
درباره وبلاگ

به نام خدایی که درهمین نزدیکیست
**ونحن اقرب الیه من حبل الورید**
مدیر وبلاگ : احمدرضا بیگدلی
نظرسنجی
چند درصد ازاین وبلاگ راضی هستید؟(لطفادلیل روهم برام بفرستید)









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
F
پنجشنبه 9 خرداد 1392 :: نویسنده : احمدرضا بیگدلی


روزی بهلول به حمام رفت ولی خدمه حمام به او بی اعتنایی نمودند و آن قسم که دلخواه بهلول بود او را کیسه ننمودند. با این حال وقت خروج از حمام بهلول ده دینار که همراه داشت را به استاد حمام داد و کارگران چون این بذل و بخشش را دیدند همگی پشیمان شدند که چرا نسبت به او بی اعتنایی کردند.

بهلول باز هفته دیگر به حمام رفت ولی ....
 

این دفعه تمام کارگران با کمال احترام او را شست و شو نموده و مواظبت بسیار نمودند ، ولی با اینهمه سعی و کوشش کارگران موقع خروج از حمام بهلول فقط یک دینار به آنها داد ، حمامی ها متغیر گردیده پرسیدند سبب بخشش بی جهت هفته قبل و رفتار امروزت چیست ؟

بهلول گفت: مزد امروز حمام را هفته قبل که حمام آمده پرداخت نمودم و مزد آن روز حمام را امروز می پردازم تا شماها ادب و رعایت مشتری های خود را بنمایید. 

.......





نوع مطلب : داستان های مختلف، 
برچسب ها :